دلم گرفته...
هفتم اسفند روزي بود كه باباجونم پركشيد رفت پيش خدا....... دلم خيلي براش تنگ شده.... بابا عاشق ني ني كوچولو ها بود.... عاشق اين بود كه يه روز بابابزرگ بشه......اما.... چقدر دلم مي خواست كه الان پيشمون بود و..... مامي و مهديس براي باباجون حلوا درستيدن و رفتن ديندنش...(براي اولين بار بود كه حلوا درست مي كردم....)
نویسنده :
مامی
15:22







